سالروز شهادت سردار شهید عبدالکریم پورمقامی
اعلام شهادت فرمانده تخریب سپاه دزفول از اخبار سراسری رادیو
اهواز بودم و دوران سربازی را سپری می کردم ولی دلم با کریم بود و نمی دانم چرا به دلم افتاده بود که او شهید می شود آنقدر در این افکار بودم که آنشب عبدالکریم را بخواب دیدم ، دیدم که تمام افراد خانواده سیاه پوشیده و به سوالات خبرنگار صدا و سیما پاسخ می دادند که ناگهان از خواب بیدار شدم شیطان را لعن کرده و دوباره بخواب رفتم صبح فردای آن شب 1359/9/3 از طریق رادیو کوچک جیبی که همیشه همراهم بود اخبار سراسری ساعت 8 رادیو را گوش می دادم که خبر شهادتش را اعلام می کرد و متن خبر این بود که (یک میدان بزرگ مین توسط برادر پاسدار عبدالکریم پورمقامی خنثی ولی متأسفانه ایشان در موقع خنثی کردن این میدان مین توسط آخرین مین به شهادت رسیده است)در اینجا بود که یکباره همه دوران زندگیم با او در برابرم مجسم شد چشمانم به سیاهی رفته و دیگر چیزی نفهمیدم آنجا بود که معنای (اِنکَسَرَ ظَهری) امام حسین(ع) را حس کرده و براستی کمرم شکست و بی برادر گردیدم و اما موقعی که فرمانده واحدمان از قضیه مطلع شد به من گفت : تا جهت اطمینان از خبر ، سری به خانواده ام در دزفول بزنم ، مرخصی گرفته و به دزفول آمدم آن موقع گاراژ اهواز میدان مثلث بود و من سر خیابان شهید محمد منتظری نبش خیابان هجرت از مینی بوس پیاده شدم که اتفاقاً یکی از همسایگانمان به نام آقای حسیناک را دیدم که با موتور کنارم ایستاد ، سلامی کرد و گفت : آقا مجید می خواهی تو را به خانه برسانم او می دانست که کریم شهید شده است و من خبر ندارم لذا چیزی به من نگفت . سکوت بود و سکوت و حرفی بینمان رد و بدل نشد تا اینکه مرا چند خیابان مانده به منزلمان در خیابان بوعلی بین شیخ بهایی و دهقان پیاده کرد موقعی که وارد خیابانمان شدم دیدم درب منزلمان سیاه پوش شده و شلوغ است یکدفعه خشکم زد نه پای رفتن داشتم و نه تحمل ایستادن ، نزدیکتر رفتم دیدم آنچه که به دلم افتاده بود و در خواب دیده بودم و آن هم خبر شهادت عبدالکریم بود همه راست و درست است و من بی برادر شده ام ، برادر و دوستی را از دست دادم که بسیار با او مانوس بوده و همیشه دست در گردن همدیگر راه می رفتیم .
اینک او سفر آسمانیش را آغاز نموده و من مانده ام با خاطراتی که از او به یادگار دارم و هیچگاه آنان را فراموششان نکرده و نخواهم کرد . خدایش بیامرزاد .

راوی : عبدالمجید پورمقامی
منبع :وبلاگ" چمدان آبی " محمدحسین دُرچین
برچسب:
نویسنده: آرتین جلالی