خرید بک لینک

در حاشیه ی جبهه(پشه ها)

نظر بچه ها در باره ی پَشه ها و جمع آن (پخشه ها) و جمع مکسرش هم(پخوش)

در روستای چوبیده بهمنشیر -آبادان اروند کنار- خرداد 1365

*غلام پور پنبه چی:این پشه ها مارا این قدر اذیت و آزار می دهند وناراحتمان می کنند ،که شاید خداوند در قبال این اذیت کردنشان گناهان ما را ببخشد .(خدایش بیامرزاد)

*حسین موتاب : یک روز گردانی از پشه ها به گردان ما آمدند و پیک گردانشان را فرستاده بودند و به پیک گردان ما گفتند: که به بچه ها بگویید که کِلِّه ها (پشه بندها )را اینقدر زود نزنند(بر پا نکنند) چون می بینیم که هنوز آفتاب است این کِلِّه ها (پشه بندها) را می زنند و ما از آنان سودی عایدمان نمی شود یعنی خون آنها را نمی خوریم .

*منصور ظفری:خداوندا - حالا که عربها(بعثیون)را آفریدی دیگر چرا این پشه ها را آفریدی

*زارع راضی یکی از بچه هایی بود که یک پایش را در جبهه از دست داده بود و پای عملی یا مصنوعی داشت. او پای مصنوعی اش را جلو پشه ها دراز می کرد و پشه ها هم به محض نشستن روی پای مصنوعی اش لیز می خوردند و نیش شان کارساز نبود و به اصطلاح بُکسوات می کردند و او به آنها می گفت : خیط یعنی بِلَخ و به اصطلاح دماغ سوختشان می کرد .

(پشه ها مته یا خرطومشان را به پای عملی یا مصنوعی او می زدند و فرو نمی رفت و نا امید شده و بلند می شدند )

*یکی از بچه ها پایش را تا ران جلو پشه ها لخت می کرد و جلو آنها می گذاشت و می گفت : بفرمایید هرچه می خواهید نیش بزنید و خون بخورید .

*در گروهان قائم بچه ها به خاطر ناراحتی بیش از حدِّ پشه ها طناب و حلقه ی داری را آماده کرده بودند و به هنگام ناراحتی سرشان را در حلقه ی طنابِ دار می گذاشتند و بقول معروف می گفتند : جوز = یعنی ما تسلیم شما هستیم .

*شبها بچه ها برای از بین بردن پشه ها و کم کردن آنها آتشی روشن می کردند تا بلکه به وسیله ی دود ناشی از آتش ، پشه ها کم شده یا از بین بروند .

*بچه ها بخاطر نیش زدن های زیاد پشه ها به داخل اتاق پناه می بردند ولی پشه ها باز ول کن معامله نبودند . بالاخره بچه ها به آنها می گفتند : اگر می خواهید داخل اتاق باشید ما بیرون برویم و اگر می خواهید بیرون باشید ما بیاییم داخلِ اتاق و این یعنی هر چه شما امر کنید .

*در بعضی از شبهای احیا ماه مبارک رمضان ، زمانی که دعای جوشن کبیر خوانده می شد و پشه ها اذیت می کردند و نیش می زدند . در آخر هر بند از دعا بچه ها بجای گفتن سبحانک یا لااله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب . می گفتند : سبحانک یا لااله الا انت الجوز الجوز(تسلیم تسلیم) خلصنا من الپخشتِ یا والدی .یعنی(پدر ومادرم مرا از دست این پشه ها خلاص کرده و نجاتم دهید .)

*و بالاخره بعضی وقتها بچه ها واقعاً از دست پشه های موذی گریه می کردند .

* و در آخر بچه ها از من که بعضی وقتها از آنها گزارش تهیه کرده و مصاحبه می کردم . درخواست کردند که یک بار هم با این پشه ها مصاحبه کنم و از آنان سوال کنم که ؟ هدف شما از این همه آزار و اذیت کردن بچه ها چیست ؟ و بالاخره حرف حسابتان را بگویید و دیگر بیش از این ما را نیش نزنید و خون مان را نخورید .

*** توضیح اینکه این نوع از پشه ها موقعی که روی بدن آدم می نشتند با خرطوم شان که مانند مته و دریل برقی بود اول نیش زده و سپس کارشان را آنقدر ادامه می دادند که خرطوم شان پر شده و می افتادند و به محض بلند شدن و افتادنشان مقدار زیادی خون را روی بدن انسان باقی می گذاشتند .

*** بازهم خدای را شاکریم شاید در این نیش زدن پشه ها درجبهه حکمتی بوده است که ما نمی دانیم .

*(والله اعلم) *(والله اعلم) *(والله اعلم) *(والله اعلم) *(والله اعلم)

محمدحسین دُرچین


موضوعات مرتبط: خاطرات دوران دفاع مقدس، رادیو دزفول، یاد شهیدان، مناسبتها و متفرقه

برچسب: حاشیه,جبههپشه, نویسنده: آرتین جلالی تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 1:34

صفحه بندی