در ماه مبارک رمضان = 110

مهمان خدا "خادم اباعبدالله(ع)حاج غلامعلی دُرچین" ماه خدا، پیش خدا رفت
سخن از پدریست که در سال 1311 بدنیا می آید و رنج یتیم شدن را از آن زمانی می کشد که پدرش (شهید راه اسلام و آزادی شادروان عبده دُرچین معروف به عبده سقا) در سال 1330 هجری خورشیدی، دوران ملی شدن نفت و در زمان مرحوم آیت الله کاشانی و دکتر مصدق در درگیری مستقیم با رئیس پلیس دزفول سروان آثار در میدان فلکه امام خمینی فعلی دزفول به فیض شهادت نائل می شود، روزهای سختی را سپری می کند، رنج روزگاران می کشد و در کوره سختیها و ابتلائات آب دیده می شود ؛ زمانی را در کشاورزی و کسب و تجارت می گذراند و در دوران انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی تجربیات خود را به فرزندان خویش و بچه های مسجد انتقال می دهد . وی دستی در شعر هم داشته و با دلگویه هایش خود را مشغول می ساخت .
حضور بیش از 40 ساله وی در مسجد حضرت امیرالمومنین(ع) به عنوان رئیس هیئت امنا و رتق و فتق کردن امور مسجد گوشه دیگری از زندگی این خادم حضرت اباعبدالله الحسین(ع) است.
آنگاه که در قید حیات بود برادر قلم بدست و توانای ما آقای عزیز شایسته مهر، از او نوشت که:
شور و علاقه زیادی به جلسه ختم صلوات دارد . برای حضور مستمر و همیشگی همه توانش را بکار می گیرد.
هر بار که می روی او را تسبیح به دست و ذکر بر لب می بینی . تسبیح تقسیم می کند و صلوات را تکثیر .
همگان را به سیرابی از چشمه جوشان دعا فرا می خواند و تطهیر از آبشار توسّل .
توسّل و ارادت به چهارده معصوم را افتخاری الهی و سترگ می داند و آرزوی بزرگش بهره مندی از شفاعتشان در یوم الجزاء .
او بر این باور است که خدمت به اهل بیت خستگی نمی شناسد حتی در روزگار کهولت .
راستی باید برایش دعا کنیم چون مدّتی است که از بستر بیماری، جلسه ختم صلوات را همراهی می کند .
خدایا حاج غلامعلی دُرچین را سلامتی و تندرستی عنایت بفرما . آمین
و پس از پرواز روح (حاج غلامعلی دُرچین) به سوی معشوق، باز هم آقای شایسته مهر نوشت:
مهمان خدا پیش خدا
در ماه خدا ؛ مهمان خدا پیش خدا رفت
سلام بر پیرغلام مخلص اباعبدالله(ع)
سلام بر مرید دلسوخته آل الله
سلام بر مُحبّ آل طاها
سلام بر دلسوز خانه خدا
سلام بر ذاکر صلوات و دعا
سلام بر حاج غلامعلی با صفا
حاج غلامعلی دُرچین، سلام بر تو . . .
سلام بر اراده ات .
صمیمیّت و وفایت .
سلام بر نمازهای جماعت خالصانه ات .
سلام بر کلام و سخن های قوّت بخشت .
سلام بر تلاشها و خدمات صادقانه و خداپسندانه ات .
حاج غلامعلی ؛ عمر شریفت ؛ یک عمر رضایت حق بود .
و صلوات و توسّل ؛ صراط حیاتت .
حُبِّ خاندان عصمت و طهارت همه چیزت بود .
برای برپایی روضه و عزای سیّدالشهداء(ع) ؛
فعّال و فداکار و فدایی بودی .
حاج غلامعلی ؛ تو حضرت اباالفضل(ع) را خوب می شناختی .
پدر وظیفه شناس و تعهّد آشنا
تو نیز ؛ در عاشورای زمان ؛
با پرورش سه بسیجی رزمنده جان برکف ؛
همواره به یاری امام کربلا می شتافتی .
حاج غلامعلی ؛ امسال بی تو چگونه سپری کنیم .
إحیاء شب های قدر ؛ نماز عید فطر ؛ مجالس سوگ محرّم و صفر
جلسات قرآن ؛ ختم صلوات ؛ دعای ندبه و . . .
حاج غلامعلی . . . مسجد در فراق تو ؛ چه غمگین شده است .
و برادر علی صالحی زاده از پرورش یافتگان مسجد هم گفت:
برای نظم مسجد سخت گیر بود اما دلی مهربان داشت. یاد دعای ندبه مسجد بخیر که با دقت تلاش می کرد به همه غذا برسد یاد دلسوزیهایش برای اموال مسجد بخیر که با هیچ کس تعارف نداشت. حاج غلامعلی از آخرین ریش سفیدهای مسجد بود و او هم امروز مسجد را برای همیشه ترک کرد و به دیار ابدی رفت. یاد او و همه بزرگان سفر کرده مسجد امیرالمؤمنین(ع)بخیر .
شادی روح حجی دُرچین صلوات
و بعد هم برادر خوبم علی صالحی در نظرات نگاشت که:
حاج غلامعلی را اگر کسی نمی شناخت احساس می کرد آدمی است که انعطاف ناپذیر است، اما این حقیر توفیق داشتم که سالها در مسجد خدمت کنم و رشد پیدا کنم و از نزدیک و با احوالات ایشان آشنا بودم.مسجد و اداره درست مسجد دغدغه اش بود و اواخری که در مسجد و در خدمت برادرانم بود می گفت دیگه این مسجد دست شما جوانان است و چراغش را باید روشن کنید. برای وسائل مسجد واقعا دلسوز بود و وسائل مسجد را شاید بیشتر از وسائل شخصی مراقبت می کرد.
سالهای ابتدایی راه اندازی کاروانهای راهیان نور، مسجد امیرالمومنین(ع) میزبان این کاروانها که از سوی حزب الله مرکز اعزام می شدند، می شد. حاج غلامعلی بیشتر از ما دغدغه پذیرایی از کاروانیان را داشت . فوری یا می گفت چای درست کنند و یا شربتی ردیف می شد.
حاج غلامعلی هواسش به محله هم بود، با زیرکی اگر حرکات و یا افراد مشکوکی در محله می دید تلاش می کرد با حضورش امنیتی در محله ایجاد کند.
حاجی گاها عصبانی می شد و از کوره درمی رفت اما خیلی سریع به طریقی از دل طرف در می آورد. بارها این وضعیت برای خودم پیش می آمد اما این مرد اینقدر بزرگ بود که با روشی خنده را بر لب ما می نشاند ....
مرحوم پدرم که او هم از ریش سفیدان مسجد بود، به حاج غلامعلی احترام خاصی می گذاشت و متقابلا حاج غلامعلی هم همین گونه بود. حاج حسن در خصوص حاج غلامعلی یک روز گفت: آقای درچین صراحت دارد و با کسی تعارف نمی کند و اگر او نباشد نظم مسجد برهم می ریزد.
و خلاصه اینکه امروز مسجدمان با حضور جوانانی فعال و با صفا تلاش می کنند تا چراغ مسجد و پرچم مسجد را که از شهدا و این بزرگان به دستشان رسیده است به خوبی حفظ کنند و الحمداالله تاکنون نیز چنین بوده است.
خدا روح حاج غلامعلی و همه از میان ما رفتگان مسجدامیرالمومنین را شاد نماید.
وبالاخره حجت الاسلام والمسلمین حبیب خاکی هم تسکینمان داد و نوشت:
سلام و درود بر پدری که با رزق و روزی حلال فرزندانی پاک تحویل جامعه داد و هرگز برای رفاه بیشتر و راحتی دنیا دست به ناپاکی نزد و از صراط راه شیعه حضرت امیرالمؤمنین(ع) بودن، منحرف نگشت. تسلیت اینجانب را برای فقدان از دست دادن پدر مهربانت پذیرا باش.
خدا رحمت کند او را و با امیرالمؤمنین علی(ع) محشور باد. ان شاالله
منبع: وبلاگ (چمدان آبی)محمدحسین دُرچین
برچسب:
نویسنده: آرتین جلالی