شهید شیخ عبد الحسین سبحانی
پرچمدار مبارزۀ فرهنگی و مسلحانه در دزفول
شیخ عبدالحسین سبحانی در سال 1322 در محلۀ قلعۀ دزفول متولد شد، دوره های مقدماتی و سطح را نزد آیات عظام و حجج الاسلام محمّدعلی معزی، محمّدجواد مدرسیان، محمّدکاطم تدین و سیّداسدالله آقامیری فرا گرفت و ملبس به لباس روحانیت شد. وی انجمن اسلامی دانشوران دزفول را در سال 1342 با اهداف زیر تشکیل داد :
1- ارشاد جامعه و بسط تعالیم مقدس اسلام و مذهب شیعه و شناساندن آن از راه قرآن، سنت، اجماع و عقل
2- آماده کردن اعضاء جهت تبلیغ دین مقدس از طریق بحث و خطابه
3- تألیف کتب مذهبی
4- تشکیل کتابخانۀ انجمن
5- محدود کردن فعالیت های مبلغین غیر مسلمان
6- خودسازی و دعوت از مبلغین اسلامی جهت سخنرانی و افشاگری علیه رژیم فاسد پهلوی.
سبحانی علاوه بر انجمن اسلامی دانشوران دزفول، انجمن اسلامی دانش آموزان دزفول را در سال 1347 تشکیل داد. این انجمن که با شرکت افراد غیرثابت در مساجد مختلف و با هدف برگزاری جلسات قرائت قرآن و تفسیر و برپایی مراسم جشن های مذهبی تشکیل شد، در مواقع برگزاری مراسم مذهبی افرادی از روحانیون و وعاظ معتبر کشوری را برای سخنرانی دعوت می کرد. سرپرستی این انجمن را عبدالامیر محمّد زاده به عهده داشت. این انجمن در سال های بعد از دستگیری و شهادت عبدالحسین سبحانی توسط نجات شاور [بشاور]، موسی نمره ساز و رضا ترابی اداره می شد و جلسات آن هفته ای یک بار در منازل اعضا و یا مساجد تشکیل می گردید. در این جلسات پس از قرائت قرآن، بعضی از دانش آموزان و یا دیگراان، پیرامون امور مذهبی سخنرانی می کردند.
شیخ عبدالحسین سبحانی فردی شجاع بود، در امر تبلیغ احکام اسلامی مصلحت اندیشی نمیکرد و حقایق را آن طور که شایسته بود بیان می کرد. بعد از تبعید حضرت امام خمینی به ترکیه، در خرم آباد لرستان لب به افشای جنایات و نقشه های استعماری دربار گشود و با سخنرانی خود شهر را چنان تکان داد که بعد از اتمام سخنرانی بلافاصله بوسیلۀ ساواک دستگیر و پس از مدتی زندانی و شکنجه آزاد شد. ساواک در گزارش خود به زیرکی و شجاعت سبحانی اعتراف کرده، او را عامل اصلی اقدام علیه رژیم می داند و چنین می نویسد : «سبحانی از مقلدین خمینی و پیرو افکار سیاسی او بود، که از زمان تبعید خمینی به عناوین مختلف از عملکرد دولت انتقاد کرده و در صدد مخالفت با دولت برآمده، منتظر فرصت و موقعیت مناسبی بود که به اقدام عملی بر علیه رژیم بپردازد.» حمیدآستی که خود مدتی سرپرستی انجمن دانشوران را عهده دار بوده گوید : «در آن زمان علاوه بر شهید سبحانی که بنیانگذار اصلی آن انجمن بود، آقایان احمد نجف زاده، حاج میرزا چراغ چشم و غلامرضا شیرین نژاد نیز از اعضای اصلی و فعال آن انجمن بودند.»
در سال 1349پس از درگذشت آیت الله محمّد علی معزی، ادارۀ حوزۀ علمیه معزی به شیخ عبدالحسین سبحانی که در آن زمان 28 ساله بود سپرده شد. وی خطیبی دانا و توانا بود. سخنرانی های دل نشین ایشان در ماه محرم در مسجد مقومی فراموش ناشدنی است. سیّد احمد آوائی نمایندۀ ارجمند دزفول در مجلس که خود از اعضای فعال گروه بوده در مورد شهید سبحانی می گوید : « ضعف جسمانی، هیچگاه شهید سبحانی را از کار و تلاش در عرصۀ فعالیت های سیاسی و فرهنگی باز نداشت.»
حجت الاسلام علی راجی می گوید: « در سال 1348 که سال ششم ابتدائی را می گذراندم، با شهید سبحانی آشنا شده در جلسات درس اخلاق ایشان حضور پیدا کردم. جلسات مذهبی رفته رفته شکل سیاسی- مذهبی به خود گرفت و جمعیت زیادی در جلسۀ درس او در مسجد صاحب الزمان (جنوبی) شرکت می کردند.»
انجمن اسلامی دانشوران در راستای فعالیت اسلامی، از خطبای دانشمند حوزۀ علمیۀ قم برای سخنرانی در دزفول دعوت می نمود، در نیمۀ شعبان 1349 شهید حجت الاسلام محمّد جواد باهنر در مسجد جامع سخن گفت. در ماه مبارک رمضان 1350 حجت الاسلام حیدری کاشانی و آیت الله جعفر سبحانی به دزفول دعوت شدند، عصرها حیدری و شب ها سبحانی در مسجد جامع به منبر می رفتند، ساواک در آن سال آنها را دستگیر و تبعید نمود. در تابستان همان سال حجت الاسلام منوچهر زند وکیلی به دزفول دعوت شد، که در آن مدت در منزل عبدالامیر محمّدی زاده سرپرست انجمن دانش آموزان اقامت داشت.
پس از شهادت مرحوم سبحانی این سنت حسنه توسط جوانان مبارز پیرو روش ایشان ادامه یافت بطوریکه در سال 1351 یا1352 حجت الاسلام سیّدهادی خامنه ای به دزفول آمدند و در سبزقبا سخنرانی کردند. در محرم سال 1356 حجت الاسلام محمّد آل اسحاق به دزفول آمد و در مسجد صاحب الزمان جنوبی سخن گفت.
بندۀ نویسنده به یاد دارم حجت الاسلام آل اسحاق در ماه محرم چند شبی در عباسیۀ اعظم (بقعۀ عباسعلی) سخنرانی داشتند، و چون مأمورین قصد دستگیری ایشان را داشتند مخفی شد و مأموران، خدمتگزاران این مکان مقدس مرحومان آقای قنادان و ملا حاجی نساج را مورد باز خواست قرارداده و جویای شیخ شدند و در سال 1357حجت الاسلام علی اکبر رضوانی به دعوت این انجمن دردزفول سخنرانی داشت.
یکی از مردان دلیر میدان مبارزه با دیکتاتوری شاه، شهید سیّد محمّدکاظم دانش بود. ایشان در سال 1317 ه.ش در دزفول متولد شد. پس از آموزش مقدمات راهی شهر مقدس قم گشت و سطوح عالی را در حوزۀ علمیه این شهر در محضر اساتیدی چون امام خمینی و آیت الله محقق داماد فرا گرفت. او محققی ارجمند و نویسنده ای توانا و عالمی قریب به اجتهاد بود، وی در انجمن دانشوران با شهید سبحانی همراهی و همکاری داشت. ایشان امامت جماعت مسجد محمدی را عهده دار بود و الحقّ جوانان خوب و شایسته ای را در این مسجد تربیت نمود. پس از جریان قیام 15خرداد 1342 و تبعید امام خمینی، آنچنان در دزفول علیه رژیم پهلوی مشغول افشاگری شد و بلندگوی رسایی برای بیان اندیشه های امام گردید، که رژیم شاه او را در دزفول ممنوع المنبر نمود ولی وی با رفتن به اهواز و سخنرانی در این شهر، مبارزۀ خود را ادامه داد تا اینکه دستگیر شد و مدتی به مناطق محروم و دور دست مثل زابل در سیستان و بلوچستان تبعیدگردید. از جمله فعالیت های وی درج مقالات ارزشمند در مجلۀ مکتب اسلام بود.کتاب سیمای فداکاران بهترین اثر ایشان است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان مسئول کمیته انقلاب اسلامی و بعد به امامت جمعۀ شوش منصوب گردید. وی در دورۀ اوّل مجلس شورای اسلامی به نمایندگی مردم شوش و اندیمشک به مجلس شورای اسلامی راه یافت و متأسفانه در انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در تهران و در تیر ماه 1360به شهادت رسید.
جبهۀ اسلامی دفاع
یکی دیگر از هم سنگران شهید سبحانی، شهید والامقام عزیز صفری بود، وی که متولد 1331 در دزفول بود، در سال 1347 در مدرسۀ آیت الله معزی با شهید سبحانی آشنا شد. عزیز از سن پانزده شانزده سالگی، ضمن ادارۀ جلسۀ قرائت قرآن مسجد دروازه به منبر می رفت و با روحانیون مبارز قم ارتباط داشت. وی در جریان برگزاری جشن های 2500 سالۀ شاهنشاهی در سال پر از حفقان 1350 اعلامیۀ امام خمینی مبنی بر تحریم جشن ها را تکثیر و در اختیار مردم گذاشت. و با تشکیل گروه «جبهۀ اسلامی دفاع» با پخش اعلامیه ای موجودیت آنرا اعلام نمود. غلامعلی رشید در این موردگوید : «در سال 1349چند نفر دور شهید سبحانی جمع شدیم و به فکرتهیۀ سلاح و مواد منفجره افتادیم و گروهی به نام «جبهۀ اسلامی دفاع» تشکیل دادیم. اعضای این گروه هفت نفره عبارت بودند از : من، سیّد احمد آوائی، عیدی فعال، حمید صفری، عزیز صفری، حمیدآستی و خود سبحانی که مسئول گروه بود. سبحانی نام گروه را «جبهۀ اسلامی دفاع» گذاشت و معتقد بود که ما نمی خواهیم تهاجم بکنیم چون در دوران غیبت هستیم و نمی توانیم جنگ کنیم و اسم جبهه را هم اضافه می کنیم که همۀ گروه های اسلامی در صورت لزوم در آن شرکت کنند و اسلامی هم باشدکه افراد غیر مسلمان در آن نیابند. سپس سوگند نامه ای تهیه شد و همۀ اعضا در حوزۀ علمیۀ آیت الله معزی سوگند یاد کردیم که اطلاعات گروه را جایی بیان نکنیم و اگر دستگیر شدیم تشکیلات را لو ندهیم و از آن زمان فعالیت سیاسی گروه شروع شد امّا چون نام گروه را اعلام نکردیم، خود به خود در طول مبارزه با عنوان گروه سبحانی مطرح شد. در گروه سازماندهی و نظم خاصی وجود داشت و برنامه ها تقسیم شده بود و برای هرکدام از اعضا بر اساس استعداد و توانایی وظایفی مشخص شده بود، جلسات گروه هر هفته صبح یا عصر روزهای جمعه بطور منظم تشکیل می شد.»
شهید سبحانی در ادامۀ فعالیت خود، پس از سال 1349، در حالیکه فعالیت های ساواک گسترش یافته بود، گروه مبارزی تشکیل دادکه فعالیت زیر زمینی و مخفیانه داشت. این تشکلِ جوانان مبارز دزفول حول روحانی آزاد اندیش، آگاه و مبارزی چون سبحانی، زمانی صورت گرفت که نیروهای چپ مارکسیستی فعالیت خودشان را در دزفول با سازمانده ای قوی علیه رژیم شاه آغاز کرده بودند. در این زمان دو نفر از معلمان فعال کمونیست به نام های حسین تاج میرریاحی و گرشاسبی که به دزفول تبعید شده بودند، افکار چپ را، بویژه در بین دانش آموزان دبیرستانی تبلیغ و ترویج می کردند و با عنایت الله طبیب غفاری از فعالان کمونیست دزفول نیز ارتباط داشتند. گسترش تفکرات مارکسیستی در بین جوانان دزفولی باعث شدکه شهید سبحانی برای تشکیل گروه مبارزی که بیش از هر چیز متکی به مبانی اسلام و آشنا با حقیقت شهادت امام حسین (علیه السلام) باشد احساس مسئولیت بیشتری نماید.
گروه منصورون
گرچه سابقۀ رسمی گروه منصورون به سال 1354 بر می گردد امّا در واقع این گروه از تجمع گروه های « شهید سبحانی » دزفول، گروه حزب الله خرمشهر و برادرانی از اهواز و مسجد سلیمان بود. گروه دزفول متشکل از روحانی جوان شهید شیخ عبدالحسین سبحانی، شهید عزیز صفری، غلامعلی رشید، سیّد احمد آوائی، حمید صفری، عیدی فعال و... بود. گروه « حزب الله » خرمشهر از برادرانی چون شهیدان جهان آرا تشکیل شده بود؛ همچنین برادرانی از اهواز و مسجدسلیمان چون علی شمخانی و محسن رضایی که از سال های 50- 49 سوابق مبارزاتی داشتند، در این گروه شرکت داشتند. گروه « شهید سبحانی » در سالهای 49- 48 در دزفول شکل گرفت و مبارزه با رژیم شاه را آغاز نمود. امّا در سال 1350 تمامی گروه ها دستگیر و روانۀ زندان اهواز شدند. در واقع این دو گروه در زندان به وحدت رسیدند و پس از آزادی از زندان در خوزستان به فعالیت خود ادامه دادند. گروه جدید طی سالهای 54 و 55 رشد و توسعه پیدا کرد و اعضایی از دیگر شهرها بدان پیوستند. این گروه تازه تشکیل شده تا مدت ها بدون نام بود و فقط در نشریات داخلی خود به آیۀ شریفۀ « إنَّهُم لَهُم اَلمَنصُوروُن * وَ اِنَّ جُندَنا لَهُمُ اَلغالِبُون» سورۀ صافات آیات 172 و 173 استناد می کرد. با اوج گیری تظاهرات مردمی در سال 1357 این گروه نام ( منصورون ) را برای خود انتخاب نمود.
جناب استاد محمّدحسن عرب در معرفی شهید سبحانی گوید : « در سال 1342 ه.ش یکی از طلاب پر شور و جوان این مدرسه (مدرسۀ علمیۀ آیت الله معزی) تحت تأثیر افکار بلند اسلامی امام راحل به نام شیخ عبدالحسین سبحانی با دوستان و همفکرانش، انجمن اسلامی دانشوران را تأسیس نمود و به تعلیم و تربیت جوانان مستعد و مبارز، علیه نظام ستم شاهی طاغوت پرداخت و با سخنرانی های مهیج و حماسه آفرین خود، توانست حرکتی همه گیر و تکان دهنده در دزفول بوجود آورد. وی سرانجام به دست عوامل رژیم منحوس پهلوی گرفتار شد و از آنجا که مرحوم فردی مقاوم بود با دست نشاندگان نظام ستمگر، همگام نشد و در مهر ماه سال 1351 به دست دژخیمان پهلوی در زندان به درجۀ شهادت رسید و پیکرآن شهید درگورستان بهشت علی دفن گردید. یادش گرامی باد.» در مورد چگونگی محاکمه و شهادتش درکتاب شهدای روحانیت چنین آمده : « روحیۀ قوی او در زندان سبب هدایت چند نفراز مأموران شد و نیروی تازه ای به مبارزان زندان بخشید. در دادگاه نظامی، سوره « فتح » را چون سرود فتح خواند تا عاقبت پس از مدت ها زندانی و شکنجه در سومین روز مهرماه 1351 در حالی که مهره های کمرش از شکنجه های دائم چرک کرده بود به آزادی جاودانه دست یافت و بر قله های رفیع شهادت برآمد.»
امّا سرانجام هم رزم شهید سبحانی، شهید والامقام عزیز صفری:
ایشان در سال 1350 در جریان جشن های 2500 ساله شاهنشاهی دستگیر و زندانی شد، بعد از آزادی دیپلم گرفت و وارد انستیتو کشاورزی اهواز شد. وی پس ازکسب تجارب مبارزاتی لزوم ایجاد تشکیلات زیر زمینی را احساس کرد و با سایر مبارزان گروه منصورون را تشکیل داده به مبارزۀ مسلحانه ادامه داد. سرانجام در 17دی 1356 در یزد مورد حملۀ مزدوران ساواک قرار گرفت و در جریان درگیری یکی از مأموران رژیم را زخمی و فرارکرد. امّا در خروجی شهر، در محاصرۀ مأموران شهربانی و ساواک قرارگرفت، که در این درگیری معاون ساواک یزد به هلاکت رسید. و عزیز زخمی و دستگیر شده و به زندان کمیتۀ مشترک ضد خرابکاری منتقل گشت و در آنجا پس از شکنجه های فراوان در تاریخ 27 دی به شهادت رسید.
منبع : وبلاگ ( چمدان آبی ) – محمدحسین دُرچین
برچسب:
نویسنده: آرتین جلالی